زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
ای جـگــر پــارۀ امـام حـسـن وی ز سر تا به پا تـمام حسن تـیـرها بر جـگـر زده گـرهت زخـمهـا بر بـدن شده زرهـت گرگها بر تن تو چنگ زدند دلشان سنگ بود و سنگ زدند ای در آغوش من فتاده ز تاب یک عمو جان بگو دوباره بخواب جـگـر تـشـنـهات کـبـابـم کـرد داغ تـو مـثـل شـمـع آبـم کـرد تو که دریـا به چشم من داری موج خون از چه در دهن داری گل خـونـیـن من! گـلاب شدی پای تا سر ز خون خضاب شدی زخـمهـایت چو لاله در گلشن بـدنـت مـثــل حــلـقـۀ جـوشـن ای مرا کشته دست و پا زدنت جـگـرم پـاره پـارهتـر ز تـنت من عـمـوی غـریب تو هـستم کم بزن دست و پا روی دستم سـورۀ نـور گـشـتـه پـیکـر تو آیـه آیـه سـت پـای تـا سـر تـو بـعـد اکـبـر تـو اکـبـرم بـودی بـلـکـه عـبـاس دیـگـرم بـودی خـجـلـم از لـبـان عــطـشـانـت جگرم سوخت از عـمو جانت شهد مرگ از کف اجل خوردی از دم تـیـغهـا عـسـل خوردی بـس کـه دلـــدادۀ خــدا بــودی بس که از خویشتن جدا بودی تـلـخـی مـرگ از دم خــنـجـر از عسل گشت بر تو شیرینتر لالـه بـودی و پـرپـرت کردند پاره پاره، چو اکـبـرت کردند لالــۀ پــرپــرم، عــزیــز دلــم تا صف محشر از حسن خجلم نــشــود تـا ابــد فـــرامــوشــم قاسـمـش داد جـان در آغـوشم تا که خیزد شفا ز خاک رهت اشک "میثم" نـثـار قـتـلـگـهت |